یاسای ما، لبخند خدا

هفت سال منتظرت بودیم؛ صد سال کنار ما باش

عکس های 7 ماهگی یاسا جووووووووون

یاسا با تعجب به عکاس که من باشم زل زده و میگه: ایشون چرا داره بال بال میزنه! من: عزیزم برا این که صاف تو چشم دوربین نیگا کنی یه وقت اون صورت ماهت کج و کوله نشه! افتاد!!!   یاساجون: زکی! مامان عکس میگیره؛ معلوم نیست بابا چرا داره حرکات موزون از خودش در می کنه!؟ نکن پدر من با این سن و سالت یه وقت می افتی و قولنج می کنی!!! یاسا جون: این شهرتم عجب دردیه! این عکاس سمج ول نمی کنه مارو!   یاسا جون: ما که خوابیدیم و تو خوابمون می بینیم که این مامان بابای ندید بدید دارن ازمون فرت و فرت عکس میگیرن! مزعرت میخوام میشه ما رو ول کنید!!!   یاسا جون: تا سرشون گرمه برم این داخل قایم بشم! بلکه دست از سر کچل م...
30 دی 1392

... و «یاسا» گرمابخش خانه ما شد

عکس‌هایی که در زیر می‌بینید، لبخند خداست که بالاخره پس از هفت سال انتظار و سقط ناخواسته دو نی‌نی دیگه که حتماً شرحشو در مطالب قبلی همین نی‌نی بلاگ خوندید؛ روز جمعه 17 خرداد 1392 ساعت 11:11 دقیقه در بیمارستان شهید قلی پور بوکان قسمت من و همسر گلم شد. از خدای بزرگ به خاطر اهدای این لبخند ممنونم و صدها هزار مرتبه به درگاه لایزالش شکر گزارم که هم همسر نازم را بعد از یک عمل سزارین اورژانسی به من هدیه کرد و هم این تحفه گرمابخش در آغوش ما انداخت. امیدوارم لیاقت لبخند خدا را داشته باشیم. ضمن تشکر از همه کسانی که از بدو راه اندازی این وب با پیام‌های دلگرم کننده خود ما را شرمنده کردند، به اطلاع می‌رساند این وب از ...
20 خرداد 1392

یک روز مادر خاص

امسال تقارن روز معلم و روز مادر برای ما خیلی جالب شد. خانومی که این روزها هفته‌های آخر بارداریشو میگذرونه و البته به دلیل اینکه پزشک معالجش احتمال زایمان زود روس داده در مرخصی هست و مدرسه نمیره! اما مگه میشه یک معلم روز معلم در محل کارش نباشه! اگه همه دانش آموزانش براش اس بدن و اون روز رو بهش تبریک بگن به اندازه حلقه زدن دور میز معلم و تبریک حضوری دادن کیف نمیده. پس خانومی با احتیاط شال و کلاه کرد و به مدرسه رفت. از آنجا که در مدرسه هم معاون خواهر بزرگترشه هم اون و هم بقیه همکارانش هواشو دارند! طبق رسم هر ساله یک جعبه شیرینی از اون شیرینی‌های مخصوص که خودم دوست دارم (!) گرفتم و به مدرسه رفتم تا در سو رو سات روز معلم کنار خانومی ب...
17 ارديبهشت 1392

خدااااااااااااااااااااااااااااااایا شکرت!

آنها که از اول این وبلاگ با ما بودند حکایت دو جنین از دست رفته ما می‌دانند و می‌دانند با چه شور و شوقی منتظر بودیم که یک نی‌نی به جمع گرم کلبه عشق ما اضافه بشه. حتماً هم می‌دونند این جنین‌ها که قرار بود گرمابخش محفل ما بشن در یک اتفاق نادر درست در هفته چهارم سقط می‌شد. ترس از سقط‌های بعدی موجب شد که بین آنها فاصله بیندازیم تا هم کابوس اسن سقط‌ها از ذهن ما بیرون برود و هم با یک آرامش خاطر بیبشتر به استقبال یک نی‌نی سالم (انشاءااله) برویم. دیروز که برای بررسی شرایط نی‌نی مون رفته بودیم سونوگرافی (برای سومین بار) دکتر از وضعیت نی‌نی‌ ماهمون اظهار رضایت کرد. نی‌نی‌مون الان 2...
21 اسفند 1391

نی‌نی ناز ما گل پسره!

سلام دوباره به همه دوستان و مامان، باباهای گرامی! در سایه الطاف خداوند منان و دعاهای خوبانی چون شما، بالاخره لبخند خدا روی ماه خود را به ما نشان داد. شنبه که برای دومین بار و البته این بار برای تعیین جنسیت نی‌نی نازمون به مرکز سونوگرافی رفتیم، معلوم شد نی‌نی ناز ما شاه پسره! ایشالا خدا به لطف دوباره‌ای عطا کنه تا ضمن این که این امانت رو صحیح و سالم به دنیا بیاریم و صالح به جامعه تحویلش بدیم. دوست داریم چون گذشته در هر مورد که تجربه دارین به ما کمک کنین و در ضمن اگر اسم خوب و نازی برای پسر سراغ دارید که با ((ی)) و ((س)) شروع بشه، کلاً اسقبال می‌کنیم. خدایا به خاطر خلقت نی‌نی‌مون ازت ممنونیم!! (به سبک ورزشیا...
2 بهمن 1391

لبخند خدا نمایان شد!

اول  سلام به همه! دوم یه سلام اختصاصی به همه اون مامان باباهای با صفایی که هی در خونمون تو فضای مجازی می‌اومدند و می‌دیدند که ما خونه نیستیم! خلاصه ببخشید و شرمنده گل روی همتون هستیم. باور کنید اونقدر منتظر این فسقلی شدیم و نمیومد که دیگه کلافه شده بودیم و با این اوضاع بی‌ریخت روحی تازه حال و هوای به روز کردن قصه‌های «نی‌نی قهرمان» رو هم نداشتیم. گرچه هواداراش در ودروازه وبمونو از جا کندند که پس بقیش کو؟ بابا ناراحت نباشید! چون خدا حال و هوای نوشتنو یه بار دیگه به ما عطا کرد. دیروز رفتیم سونوگرافی! آخه یه مدت بود که حس می‌کردیم که دیگه دو نفر نیسیتم و شدیم دو نفر و نصفی!! اما چون قبلنا دو با...
11 آبان 1391

دفتر خاطرات نی‌نی قهرمان (قسمت هشتم)

اختصاصی لبخند خدا: این مطلب به صورت سریالی به قلم "بابای نی‌نی نیومده (لبخند خدا)" به رشته تحریر در می‌آید. بازپخش آن در هر جا و به هر صورت بدون ذکر منبع عرفا و شرعا حرام است و مستوجب بازپرداخت حق‌الناس به اضافه سودش در آن دنیاست. اگه طالب این همه دردسرید، خود دانید. در ضمن برای اینکه از اصل قصه با خبر شوید به شما توصیه می‌کنم قسمت‌های قبلی را هم مطالعه بفرمایید. نی‌نی قهرمان و کشف توطئه تنبیه! تاریخ: کارآگاه نی‌نی قهرمان به علت محرمانه بودن اسرار از ذکر پاره‌ای از مسائل معذور است!! روز: روز چی؟ اینم محرمانه است! فقط مافوقم باید مطلع بشه! ساعت: گیر نده دستیار! مکان: مکان چی؟ یه هویی بگ...
15 دی 1390

حکایت دو خواب

سرش را میان دو دستانش گرفته بود و زانوه‌ایش را جمع کرده بود. فقط از تکان شدید شانه‌هایش می‌توان حدس زد که خوشحال نیست! خیلی ناراحت است و گریه می‌کند. به آرامی کنارش نشستم و دستم به دور گردنش حلقه کردم: چیه عزیزم چرا گریه می‌کنی؟ بازم خواب دیدی؟ با گریه گفت: خواب دیدم نمی‌تونم بچه دار بشم! گفتم: که چی؟ نمی‌شی که نمی‌شی! مگه فرقی به حال من می‌کنه! من که تو رو دارم، دیگه غمی ندارم... مگه به عشق من باور نداری! مگه من فقط تو رو به خاطر بچه می‌خوام؟ گفت: نه می‌دونم و به عشق هم باور دارم. ولی تو خواب دیدم که یه پیرزن به تو می‌گفت که این زن بچه دار نمی‌شه! بیا برو زن بگیر! گف...
29 آذر 1390

دفتر خاطرات نی‌نی قهرمان (قسمت هفتم)

اختصاصی لبخند خدا: این مطلب به صورت سریالی به قلم "بابای نی‌نی نیومده (لبخند خدا)" به رشته تحریر در می‌آید. بازپخش آن در هر جا و به هر صورت بدون ذکر منبع عرفا و شرعا حرام است و مستوجب بازپرداخت حق‌الناس به اضافه سودش در آن دنیاست. اگه طالب این همه دردسرید، خود دانید. در ضمن برای اینکه از اصل قصه با خبر شوید به شما توصیه می‌کنم قسمت‌های قبلی را هم مطالعه بفرمایید. نی‌نی قهرمان و بازدید از باغ وحش تاریخ: تاریخ چی؟ تاریخ تولد! تاریخ سالگرد ازدواج مامان و بابا! چرا سوالای گیج کننده می پرسی؟ راست و پوست کنده بگوه تاریخ فلان چیز تا جونم برات بگه!! روز: روز چی؟ روز جهانی کودک! روز مادر! روز پدر! بازم که سوا...
7 آبان 1390

دفتر خاطرات نی‌نی قهرمان (قسمت ششم)

اختصاصی لبخند خدا: این مطلب به صورت سریالی به قلم "بابای نی‌نی نیومده (لبخند خدا)" به رشته تحریر در می‌آید. بازپخش آن در هر جا و به هر صورت بدون ذکر منبع عرفا و شرعا حرام است و مستوجب بازپرداخت حق‌الناس به اضافه سودش در آن دنیاست. اگه طالب این همه دردسرید، خود دانید. در ضمن برای اینکه از اصل قصه با خبر شوید به شما توصیه می‌کنم قسمت‌های قبلی را هم مطالعه بفرمایید. نی نی قهرمان و علت غیبت!  (بیانیه اعلام سلامت نی‌نی قهرمان) تاریخ: تاریخ نمی‌زنم تا غیبت نخورم! چون باید اضافه بکشم! روز: همون که گفتم دیگه! اضاف می‌خورم، ساعت: چه سمجه این دفتر! زبون داشت آدمو می‌خورد! مکان: این...
6 مهر 1390